محمد تقي الأستر آبادي
133
شرح فصوص الحكمة
باشد بالفعل . استاد ابو على مسكويه به كتاب « فوز اصغر » گويد « 171 » پس ازين كه بيان كرد كه مدرك در انسان يك چيز است كه حاكم است ميان امور متضادّه « فنقول : انّ النفس الناطقة تدرك الامور المعقولة به غير النحو الذى به يدرك الامور المحسوسة . و ذلك أنّها اذا طلبت الامور [ 47 پ ] المعقولة ، انبسطت و رجعت الى ذاتها كانّها تطلب شيئا هو عندها . فاذا طلبت الامور المحسوسة خرجت عند ذاتها كانها تطلب شيئا خارجا منها ، فتحتاج حينئذ الى آلة يتوسل بها الى مطلوبها . فان وجدت الآلة صحيحة استعملته « 172 » ، و أدركت الامر الخارج ، ثمّ حصلت صورتها عندها فى الوهم . و ان لم تجد لآلة فانّها تعدم ذلك المطلوب » . « 173 » بناء اين سخن نباشد الّا بر آنكه محسوس حدى و معقول حدى باشند از وجود . و هر مرتبهء اعلى را مرتبهء فرود باشد ، و بالا را فعليّت اتمّ بود از فرود . مثال اين : گفتهاند كه عنّين لذّت جماع نفهمد كه هرگز مشتهى بالفعل نبوده ، و مشتهى عنّين را چنان كه هست نتواند دانست . غرض ازين اطالهء كلام و نقل سخن از كلام دانايان پيشين نيست الّا اينكه چون اين سخنان چون افسانه بر گوشها خورد در صحّت و فساد آن فكر كنند . كه آنان كه سخن حكماء نقل كردهاند مطلق متوجه اين آراء نگرديدهاند . و اين معانى ( 170 ) در نهايت غموض و اشكال است . اگر فهميده شود ، توان گفت صحيح است يا فاسد . فقير حقير مؤلف اين نامه را هنوز اين معانى به حقيقت معلوم نشده ، تا تواند گفت كه : راست است يا نه . و آنچه گفت از نامههاى اوايل بود . « 174 »
--> ( 171 ) - ط : گويند . ( 172 ) - م : استعملت . ( 173 ) - ص 35 چاپ 1325 مصر ( فصل 3 مسأله 2 ) . ( 174 ) - م : بوده .